فراتر از جنگ و انزوا؛ نقشه راهی برای پایان دوقطبیها و عادیسازی روابط
امروز جامعه ایران بیش از هر زمان دیگری درگیر اخبار ضدونقیض، التهابهای اقتصادی و سایه سنگین جنگ است. در این میان، گفتوگوهای تحلیلی میتواند روزنهای برای درک بهتر شرایط و یافتن مسیرهای برونرفت باشد. در یکی از قسمتهای جریانساز پادکست کد ملی، دکتر هوشنگ امیراحمدی، تحلیلگر و کارشناس روابط بینالملل، به کالبدشکافی عمیق بحرانهای فعلی ایران پرداخته است. او معتقد است مشکل اصلی نه صرفاً اقتصاد است و نه تهدیدات خارجی؛ بلکه ریشه در یک شکاف عمیق داخلی و یک بنبست دیپلماتیک دارد. در ادامه، ایده و راهکار راهبردی او برای عبور از این پیچ تاریخی را میخوانید.
🎧 برای تماشای کامل این گفتگوی جذاب و شنیدن تحلیلهای دقیقتر، ویدئوی کامل این مصاحبه را در کانال یوتیوب یا آپارات «کد ملی» تماشا کنید:
در حال بررسی ارتباط...
ریشه بحران: اکثریت خاموش در میان دوقطبی خشم
پیش از پرداختن به هر متغیر خارجی، باید نگاهی به درون انداخت. امروز بزرگترین مشکل کشور، تضاد و شکاف خطرناکی است که میان خود مردم شکل گرفته است؛ شکافی که در آن دیالوگ و گفتوگو جای خود را به خشم و کینه داده است.
در فضای سیاسی فعلی، رقابت و تقابل اصلی میان دو قطب در جریان است: گروهی که با تمام توان از ساختار فعلی دفاع میکنند و گروهی از مخالفان برانداز که تنها راه را در مداخله خارجی میبینند. اما فاجعه اینجاست که در میان دعوای این دو گروه، اکثریت قاطع جامعه ایران — یعنی جمعیتی بالغ بر ۵۰ میلیون نفر — کاملاً نادیده گرفته شده و بیپناه ماندهاند. راهکارهای افراطی مانند جنگ و حمله نظامی، بیشترین آسیب را به همین اکثریت خاموش وارد میکند. ما پیش از هر چیز، نیازمند یک «راه سوم» برای بازگرداندن امید و مشارکت به این بدنه عظیم اجتماعی هستیم.
پایان تاریخ مصرف استراتژی «نه جنگ، نه صلح»
سالهاست که استراتژی کلان سیاست خارجی در قبال ایالات متحده، بر مبنای وضعیت «نه جنگ، نه صلح» بنا شده است؛ وضعیتی فرسایشی که حتی توافقاتی نظیر برجام نیز با هدف حفظ و مدیریت همین شرایط طراحی شده بودند.
اما واقعیت تلخ امروز این است که این دوران به سر آمده است. نظم جهانی در حال تغییر است و طرف آمریکایی نیز صراحتاً نشان داده که دیگر تمایلی به حفظ این وضعیت خاکستری ندارد. امروز تنها دو گزینه واقعی روی میز سیاستمداران قرار دارد: یا جنگ و درگیری تمامعیار، یا صلح و عادیسازی کامل روابط. پافشاری بر تمدید وضعیت «نه جنگ، نه صلح» و دلخوش کردن به مذاکرات موردی و محدود، دیگر کارکردی ندارد و در نهایت به درگیری نظامی ختم خواهد شد.
ترامپ؛ تهدیدی که میتواند یک فرصت تاریخی باشد
بسیاری در داخل کشور، روی کار آمدن مجدد دونالد ترامپ را یک تهدید مطلق میپندارند. اما بازخوانی رفتار او در دوره اول ریاستجمهوریاش نشان میدهد که او در ابتدا به دنبال جنگ نبود. ترامپ تاجری است که از توافقهای پیشین خارج شد تا مسیر را برای یک مذاکره جامع، مستقیم و عادیسازی کامل روابط باز کند.
متأسفانه در آن مقطع، با واکنشهای هیجانی، این فرصت از دست رفت و به یک تهدید خونبار تبدیل شد که به قیمت جان انسانها، ترور چهرههای کلیدی و تشدید بیسابقه تحریمها تمام شد. امروز ترامپ بار دیگر سیگنالهایی مبنی بر تمایل به مذاکره مستقیم و پرهیز از جنگهای فرسایشی خاورمیانه میفرستد. در صورت تغییر رویکرد و اتخاذ یک دیپلماسی واقعگرایانه، این تهدید میتواند به بهترین فرصت تاریخی برای رفع دائمی تحریمها و بازگشت ایران به اقتصاد جهانی تبدیل شود.
راهکار عملی: پیوند انتخابات آزاد و دیپلماسی مستقیم
برای خروج از این بنبست فلجکننده، حاکمیت نیازمند یک جراحی شجاعانه و دوگانه است که باید بهصورت همزمان در داخل و خارج انجام شود:
گام اول (داخلی): باز کردن فضا برای برگزاری انتخاباتی کاملاً آزاد. حضور نمایندگان واقعی مردم — از تمام طیفها و اقشار — در ارکان تصمیمگیری، به معنای بازگشت آن اکثریت خاموش به صحنه مشارکت سیاسی است. این امر کارآمدی را به سیستم بازمیگرداند و پایههای مشروعیت و اتحاد ملی را ترمیم میکند.
گام دوم (خارجی): آغاز گفتوگوهای مستقیم و بیواسطه با ایالات متحده با هدف عادیسازی روابط. برقراری روابط دیپلماتیک یکی از بزرگترین دستاوردهای تمدن بشری است. عادیسازی روابط لزوماً به معنای «دوستی عاشقانه» نیست؛ بلکه ایجاد یک چارچوب مدنی و منطقی برای تأمین منافع ملی و جلوگیری از ویرانی کشور است.
خلع سلاح تندروها و بازگشت به آغوش ملت
یکی از مهمترین دستاوردهای عادیسازی روابط با آمریکا، حلوفصل بخش بزرگی از تضادهای سیاسی داخل ایران است. گروههای افراطی و جریانهایی که در خارج از کشور تمام امید خود را به حمله نظامی آمریکا، تحریمهای فلجکننده و ویرانی زیرساختهای ایران بستهاند، با عادیسازی روابط، بزرگترین پشتوانه فرضی خود را از دست میدهند.
وقتی سایه جنگ و حمایت خارجی برداشته شود، این گروهها خلع سلاح شده و متوجه میشوند که راهی جز بازگشت به سیاست داخلی و همراهی با مطالبات مدنی مردم در داخل کشور ندارند. این اتفاق، به انسجام ملی و کاهش چشمگیر تنشهای روانی در جامعه کمک شایانی خواهد کرد.
استقلال به معنای دشمنی دائمی نیست
یکی از بزرگترین سوءتفاهمهای تاریخی ما این است که «استقلال» و «مقاومت» را با «دشمنی همیشگی» یکسان فرض کردهایم. کشورهای کاملاً مستقلی مانند چین، با وجود رقابت شدید اقتصادی و ژئوپلیتیک با آمریکا، هرگز شعار نابودی سر نمیدهند و روابط دیپلماتیک خود را حفظ کردهاند.
ایران کشوری است با منابع بینظیر زیرزمینی، موقعیت جغرافیایی استثنایی و نیروی کار جوان و متخصص که در دنیا کمنظیر است. چنین کشوری برای شکوفایی، نیازی به دشمنتراشی ندارد؛ بلکه تشنه آرامش دیپلماتیک است تا سرمایهها را جذب کرده و پتانسیلهای نهفته خود را آزاد کند.
تغییر مسیر در زمان بحران، نشانه ضعف نیست؛ بلکه نماد خردورزی، واقعبینی و درایت است. تصمیمی شجاعانه برای عادیسازی روابط و آشتی با مردم، میتواند آینده ایران را از خطر تقابل، فروپاشی و فقر نجات دهد و مسیر توسعه را برای نسلهای آینده هموار سازد.


