کلاف سردرگم خاورمیانه؛ از کارشکنیهای اسرائیل تا سکوت معنادار چین
در ادامه بررسیهای تحلیلی و موشکافانه از تقابل پیچیده ایران و آمریکا، بخش دوم مصاحبه با دکتر رحمان قهرمانپور در پادکست کد ملی، ما را به لایههای عمیقتری از سیاست بینالملل میبرد. در این قسمت، پرده از اهداف پنهان اسرائیل برداشته میشود، معنای واقعی «تسلیم» در ذهن دونالد ترامپ واکاوی میگردد و به این سؤال کلیدی پاسخ داده میشود که چرا روی کمک چین و روسیه نمیتوان حساب کرد. در ادامه، چکیدهای از این تحلیل راهبردی و واقعبینانه را میخوانید.
🎧 برای تماشای کامل این گفتگوی جذاب و شنیدن تحلیلهای دقیقتر، ویدئوی کامل این مصاحبه را در کانال یوتیوب یا آپارات «کد ملی» تماشا کنید:
در حال بررسی ارتباط...
سایه شوم اسرائیل بر میز مذاکره؛ چرا تلآویو از صلح میترسد؟
یکی از مهمترین موانع بر سر راه هرگونه تنشزدایی میان ایران و آمریکا، رژیم اسرائیل است. اما چرا اسرائیل تا این حد از توافق هراس دارد؟ واقعیت این است که استراتژیستهای اسرائیلی به خوبی میدانند که اگر روزی روابط ایران و آمریکا عادی شود، واشنگتن برای مدیریت منطقه ناچار است به ایران به عنوان یک قدرت منطقهای تکیه کند. این اتفاق به معنای کاهش نفوذ استراتژیک اسرائیل در سیاست خاورمیانهای کاخ سفید خواهد بود.
به همین دلیل، مطلوبیت نهایی اسرائیل، نه توافق با ایران، بلکه «جنگ و تضعیف دائمی» است. ترور چهرههای کلیدی و افرادی که مسئولیت مذاکره و دیپلماسی را بر عهده دارند، دقیقاً با همین هدف انجام میشود تا پیام روشنی مخابره کند: اسرائیل به دنبال بستن تمام روزنههای توافق است. تلآویو که خود یک جامعه کاملاً امنیتی و پادگانی است، حیات و بقای خود را در خاورمیانهای پرآشوب، درگیر جنگ و در نهایت تجزیهشده میبیند. با این حال، اسرائیل نیز محدودیتهای خود را دارد و بدون چراغ سبز و همراهی ماشین جنگی آمریکا، توان ورود به یک جنگ تمامعیار با ایران را نخواهد داشت.
معنای سیال «تسلیم»؛ ترامپ دقیقاً چه میخواهد؟
وقتی دونالد ترامپ از کلمه «تسلیم» استفاده میکند، دقیقاً به چه چیزی اشاره دارد؟ در دنیای سیاست، مفاهیم کاملاً اقتضایی و سیال هستند. ترامپ تاجری است که بیش از هر چیز به دنبال یک خروج آبرومندانه از «تله اعتبار» است تا بتواند در داخل آمریکا اعلام پیروزی کند.
تسلیم از نگاه ترامپ در شرایط فعلی، صفر و یک نیست. او ممکن است با دریافت امتیازاتی نظیر تحویل ذخایر اورانیوم غنیشده و بازگشایی کامل تنگه هرمز، اعلام کند که ایران تسلیم شده است. اما اگر احساس کند طرف مقابل در موضع ضعف قرار دارد، خواستههایش را تا محدودیتهای موشکی و منطقهای نیز گسترش خواهد داد. بنابراین، هدف نهایی او در لحظه و بر اساس شرایط میدان جنگ، میزان مقاومت ایران و فشارهای داخلی آمریکا تنظیم میشود.
توهم پرش ۵ متری؛ عبور از سیاست احساسی به عقلانیت سرد
یکی از بزرگترین خطرات در سیاست خارجی، جایگزین شدن «عقلانیت سرد» با «احساسات و آرمانگرایی» است. دکتر قهرمانپور در این زمینه از یک تمثیل درخشان استفاده میکند: اگر توانایی پرش یک کشور ۱ متر باشد، با تلاش و غیرت ملی میتوان آن را به ۱.۵ متر ارتقا داد؛ اما اگر تحت تأثیر هیجانات از سیاستمدار بخواهیم ۵ متر بپرد، نه تنها موفق نمیشود، بلکه ساختار کشور را فلج میکند.
نمونه بارز سیاست احساسی و هویتی، حمله روسیه به اوکراین است. روسها با تکرار روایتهای هویتی مبنی بر اینکه اوکراین حق حیات مستقل ندارد، خود را در باتلاقی گرفتار کردند که حتی با داشتن بمب اتم نیز قادر به خروج از آن نیستند. در سیاست بینالملل، بقا و پیشرفت نیازمند درک دقیق محدودیتها و مقدورات ملی است، نه پافشاری بر خواستههای ناممکن.
وابستگی متقابل؛ سپر دفاعی نامرئی در برابر جنگ
آیا بازدارندگی تنها در سیلوهای موشکی خلاصه میشود؟ خیر. موفقترین کشورها در نظام بینالملل (مانند هند و چین) کشورهایی هستند که فرمول بقا و پیشرفت را در «ایجاد اتصالات و وابستگی متقابل» یافتهاند.
وقتی اقتصاد شما به همسایگان و جهان گره بخورد و منافع مشترک ایجاد کنید، هزینه حمله به شما برای هر دشمنی به شدت افزایش مییابد. کشورهایی که بدون شلیک یک گلوله، خیزش اقتصادی آرام را تجربه کردند، نشان دادند که عهد و پیمانهای بینالمللی تابع مستقیمی از قدرت همهجانبه و اتصالات اقتصادی هستند. تا زمانی که این اتصالات برقرار نشود، سایه ناامنی همواره بر سر کشور سنگینی خواهد کرد.
معمای میانجیگری؛ چرا پاکستان به میدان آمد و چین سکوت کرد؟
در بحبوحه درگیریها، نام پاکستان به عنوان میانجی مطرح شد که تعجب بسیاری را برانگیخت. دلیل این امر، از یک سو روابط شخصی فرمانده ارتش پاکستان با تیم ترامپ و از سوی دیگر، تلاش دولت اسلامآباد برای ایجاد توازن در روابط خود میان واشنگتن و پکن بود. پاکستان به عنوان یک همسایه باثبات در روابط دوجانبه با ایران، سعی کرد از این فرصت برای ارتقای جایگاه دیپلماتیک خود استفاده کند.
اما در این میان، سکوت چین (به عنوان بزرگترین خریدار نفت منطقه) بسیار معنادار است. چرا اژدهای زرد برای باز کردن تنگه هرمز و پایان جنگ مستقیماً دخالت نمیکند؟ پاسخ روشن است: چین هرگز خود را وارد مناقشات نظامی که آمریکا در آن دخیل است نمیکند. استراتژی پکن این است که آمریکا هزینههای نجومی تأمین امنیت در خاورمیانه را بپردازد، در حالی که چین تمرکز و ثروت خود را صرف توسعه فناوری (مانند هوش مصنوعی) و اقتصاد داخلی میکند. چین نه تنها اولویت اولش ایران نیست، بلکه صراحتاً به واشنگتن تضمین داده است که سلاحهای استراتژیک در اختیار ایران قرار نخواهد داد. پکن ترجیح میدهد در پشت پرده از آمریکا بخواهد تنشها را کاهش دهد، اما هرگز خود را برای خاورمیانه به خطر نمیاندازد.
کلام آخر: سیاست به مثابه یک امر جمعی
در نهایت، باید پذیرفت که سرنوشت کشور و تصمیمگیری میان جنگ، مقاومت یا توافق، یک «امر جمعی» است. ما نیازمند گفتوگوی ملی، بدون برچسبزنی و قطبیسازی جامعه هستیم. دیپلماسی عرصه صفر و یک نیست؛ بلکه هنری است که در آن بر اساس تغییرات لحظهای میدان، گاهی باید ایستادگی کرد و گاهی برای حفظ منافع ملی و تضمین بقای یک ملت، انعطاف نشان داد.





