سایه شوم انزوا بر تمامیت ارضی؛ از افسانه تغییر رژیم تا معمای تعلیق هستهای
در ادامه بررسیهای ژئوپلیتیک و تحولات پرشتاب خاورمیانه، بخش دوم مصاحبه با دکتر کوروش احمدی، دیپلمات پیشین ایران در سازمان ملل، زوایای پنهان و نگرانکنندهتری از تقابل ایران و آمریکا را روشن میکند. در این قسمت از پادکست کد ملی، فراتر از تهدیدات نظامی، به بررسی استراتژی واقعی ترامپ، خطر از دست رفتن حمایتهای دیپلماتیک بر سر تمامیت ارضی و هزینههای سنگین تداوم وضعیت فعلی پرداخته شده است. در ادامه، مهمترین محورهای این تحلیل راهبردی را میخوانید.
🎧 برای تماشای کامل این گفتگوی جذاب و شنیدن تحلیلهای دقیقتر، ویدئوی کامل این مصاحبه را در کانال یوتیوب یا آپارات «کد ملی» تماشا کنید:
در حال بررسی ارتباط...
ترامپ و معمای جنگ؛ توافق هستهای یا تغییر رژیم؟
یکی از مهمترین پرسشهای این روزها این است که آیا آمریکا به دنبال سرنگونی حکومت در ایران است؟ بررسی رفتار و سیاستهای دونالد ترامپ نشان میدهد که پاسخ منفی است. ترامپ به دنبال یک جنگ فرسایشی و یا «تغییر رژیم» (Regime Change) نیست؛ چرا که به خوبی میداند فروپاشی و بیثباتی در ایران، به معنای سرایت ناامنی به کل خاورمیانه، خلیج فارس و کشورهای عربی است و هزینه مدیریت چنین بحران عظیمی مستقیماً بر دوش آمریکا خواهد افتاد.
در مقابل، این اسرائیل است که خواهان تضعیف دائمی توانمندیهای نظامی ایران است تا سناریویی شبیه به آنچه بر سر زیرساختهای نظامی سوریه آورد را در ایران پیاده کند. اما هدف اصلی ترامپ از فشارهای نقطهای و کوتاهمدت، رسیدن به یک توافق با نظارتهای بسیار سختگیرانه است تا بتواند در داخل آمریکا اعلام پیروزی کند. خط قرمز او «غنیسازی صفر» در ایران است و تلاش میکند وضعیت فعلی سایتهای هستهای را به یک توافق قطعی و قابل راستیآزمایی تبدیل کند.
پایان تلخ یک توهم؛ بنبست استراتژی «نه جنگ، نه صلح»
سالهاست که گفتمان غالب در سیاست خارجی ایران، حفظ وضعیت «نه جنگ و نه صلح» و «مدیریت تخاصم» با آمریکا بوده است. اما تاریخ ثابت کرده است که این وضعیت با بزرگترین قدرت اقتصادی جهان، در نهایت به ضرر کشورهای درگیر تمام میشود.
اقتصاد ایران در نتیجه این بلاتکلیفی و عدم قطعیت، دچار فرسایش شدید، تورم بالا و کاهش سرمایهگذاری شده است. حتی اگر جنگی هم رخ ندهد، ادامه این تخاصم و فشار سیستماتیک میتواند جامعه و اقتصاد را به مرز فروپاشی بکشاند. در نقطه مقابل، کشوری مانند ویتنام با وجود جنگهای خونین و ویرانگر با آمریکا، مسیر عادیسازی روابط را در پیش گرفت و امروز به یکی از بزرگترین صادرکنندگان کالا به بازار آمریکا تبدیل شده است. ما برای نجات اقتصاد، چارهای جز عبور از ایده «تخاصم همیشگی» و حرکت به سمت تنشزدایی نداریم.
زنگ خطر تمامیت ارضی؛ چرا شرق پشت ایران را خالی کرد؟
یکی از تکاندهندهترین بخشهای این تحلیل، وضعیت بغرنج جزایر سهگانه ایرانی (تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی) در عرصه بینالملل است. در ماههای اخیر، نه تنها اتحادیه اروپا و اتحادیه آفریقا موضع امارات متحده عربی در قبال این جزایر را تأیید کردهاند، بلکه حتی متحدان فرضی ایران یعنی چین و روسیه نیز با امارات همراه شدهاند. در واقع، اکنون پنج عضو دائم شورای امنیت از موضع امارات حمایت میکنند که یک خطر تاریخی بزرگ برای تمامیت ارضی ایران محسوب میشود.
اما چرا چین و روسیه چنین موضعی گرفتند؟ پاسخ در «عدم توازن در سیاست خارجی ایران» نهفته است. به دلیل تحریمهای آمریکا و قطع روابط ایران با غرب، پکن و مسکو ایران را یک متحد «تضمینشده و ناچار» میبینند که گزینه دیگری ندارد. در نتیجه، آنها نیازی به تلاش برای جلب رضایت ایران نمیبینند و برای گسترش منافع اقتصادی خود در میان کشورهای عربی خلیج فارس، به راحتی بر سر منافع ملی ایران معامله میکنند. این انزوا باعث شده تا ایران حتی در جذب سرمایهگذاری واقعی شرکتهای چینی نیز ناکام بماند و روابط به خرید و فروشهای محدود در حسابهای امانی تقلیل یابد.
راهکار عبور از طوفان؛ تعلیق غنیسازی و احیای دیپلماسی
در شرایطی که بازدارندگی نظامی و تابآوری اقتصادی-اجتماعی کشور نیاز به زمان طولانی برای ترمیم دارد، تنها ابزار کارآمد و کوتاهمدت برای جلوگیری از جنگ، «دیپلماسی» است. هیچ انسان عاقلی در شرایط فعلی نباید طالب جنگ باشد؛ چرا که زیرساختهای اقتصادی و نفتی کشور توان بازسازی سریع پس از یک درگیری نظامی را ندارند.
به عنوان یک راهکار عملی و بینابینی برای عبور از این بحران، ایران میتواند ایده «تعلیق غنیسازی» را روی میز بگذارد. در این سناریو، ایران ضمن حفظ اصول و «حق غنیسازی» خود، اجرای آن را برای مدتی معلق میکند. این اقدام میتواند بهانه را از دست تندروها و دولت ترامپ بگیرد، خطر جنگ را دور کند و فرصتی حیاتی برای بازسازی اقتصاد و تغییر اساسی در سیاستهای کلان کشور فراهم آورد. بقای کشور، نیازمند تصمیماتی مبتنی بر تعقل و منافع ملی است، نه احساسات مقطعی.


