شمشیر دولبه نفت؛ قمار ژئوپلیتیک در تنگه هرمز و معمای امنیت انرژی
با گسترش سایه جنگ در خاورمیانه، دامنه درگیریها از مرزهای جغرافیایی فراتر رفته و شریانهای حیاتی اقتصاد جهان، بهویژه بازار انرژی و تنگه هرمز را تحت تأثیر قرار داده است. در قسمت جدید پادکست کد ملی، دکتر جواد کیپور، متخصص حقوق و امنیت انرژی، به کالبدشکافی دقیق «جنگ انرژی» پرداخته است. او با نگاهی استراتژیک، پیامدهای استفاده از کارت نفت، تابآوری جامعه در برابر بحران و افسانههای پیرامون قطع درآمدهای نفتی را بررسی میکند. در ادامه، مشروح این تحلیل جامع و کاربردی را میخوانید.
🎧 برای تماشای کامل این گفتگوی جذاب و شنیدن تحلیلهای دقیقتر، ویدئوی کامل این مصاحبه را در کانال یوتیوب یا آپارات «کد ملی» تماشا کنید:
در حال بررسی ارتباط...
ورود به عصر جنگهای ترکیبی؛ وقتی انرژی سلاح میشود
برای درک بحران فعلی، ابتدا باید بپذیریم که ماهیت جنگها تغییر کرده است. ما دیگر تنها با جنگهای کلاسیک نظامی روبهرو نیستیم، بلکه وارد عصر جنگهای ترکیبی (هیبریدی) شدهایم. در این جنگها، سلاحهای سایبری، نبرد روایتها و از همه مهمتر «انرژی» بهعنوان ابزارهای اصلی فشار مورد استفاده قرار میگیرند.
در تقابل اخیر، ایران برای ایجاد توازن در برابر فشارهای همهجانبه، از کارت نفت و موقعیت ژئوپلیتیک تنگه هرمز استفاده کرده است. اما این استراتژی، بازارهای جهانی را دچار التهابی بیسابقه کرده و این سؤال اساسی را به وجود آورده است: در این بازی پرخطر، کدام طرف زودتر تسلیم خواهد شد؟
چهار ستون تابآوری؛ پاشنه آشیل بحران کجاست؟
اینکه ایران و جهان تا چه زمانی میتوانند این محاصره و فشار متقابل را تحمل کنند، به چهار پارامتر کلیدی بستگی دارد:
۱. تابآوری اقتصادی: کاهش صادرات نفت و اختلال در واردات کالاهای اساسی، فشار سنگینی بر اقتصاد وارد میکند و میزان ذخایر ارزی و توان تأمین نیازهای اولیه، تعیینکننده است.
۲. تابآوری اجتماعی (مهمترین پارامتر): فراتر از اقتصاد، مسئله تحمل جامعه است. ما در شرایطی از جنگ صحبت میکنیم که جامعه پیش از این التهابات اقتصادی و اجتماعی متعددی را پشت سر گذاشته است. اگر پیامدهای اقتصادی جنگ و محدودیتهای انرژی به دوش مردم بیفتد (مانند احتمال آسیب دیدن زیرساختهای انرژی داخلی)، آستانه تحمل افکار عمومی به بزرگترین علامت سؤال و پاشنه آشیل این تقابل تبدیل خواهد شد.
۳. تابآوری حقوقی: در عرصه بینالملل، تلاشهایی برای تصویب قطعنامه علیه ایران و صدور مجوز «استفاده از هر ابزاری» برای باز نگه داشتن تنگه هرمز صورت گرفت که با وتوی پنهان و لابیهای چین و روسیه وتو شد. اما این خطر حقوقی همچنان به عنوان یک شمشیر داموکلس باقی است.
۴. تابآوری فنی: با کاهش صادرات، کشور مجبور به کاهش تولید چاههای نفت و پر کردن مخازن ذخیرهسازی است. ایران به دلیل زیرساختهای گسترده خشکی، در کوتاهمدت توان مدیریت این بحران فنی را دارد، اما این روند تا ابد قابل تداوم نیست.
بزرگترین شوک انرژی تاریخ؛ فراتر از بحران ۱۹۷۴
به گفته مدیر آژانس بینالمللی انرژی، آنچه امروز در بازارهای نفت در حال رخ دادن است، حتی از شوک بزرگ نفتی دهه ۷۰ میلادی نیز ویرانگرتر است. اما چرا؟
جهان با یک پسزمینه آرام وارد این بحران نشد؛ اقتصاد جهانی پیش از این با تبعات کووید-۱۹، جنگ اوکراین و درگیریهای غزه دستوپنجه نرم میکرد. علاوه بر این، سطح «نااطمینانی» در بازار به شدت بالاست. مشخص نیست زیرساختهای منطقه چقدر آسیب دیدهاند و چه زمانی ترمیم میشوند. همچنین، ساختار سنتی بازار نفت از هم پاشیده است؛ بازارهای کاغذی (که تضمینکننده ثبات قیمت برای خریداران بزرگ بودند) مختل شدهاند و شرکتهای بزرگ بیمه دریایی از پوشش ریسک کشتیها عقبنشینی کردهاند.
کارت تنگه هرمز؛ یک تاکتیک موقت یا خودزنی استراتژیک؟
یکی از بزرگترین خطاهای محاسباتی، نگاه «تاکتیکی» به مسئله انرژی است. استفاده از نفت به عنوان یک سلاح، شاید در کوتاهمدت باعث جهش قیمتها و فشار به غرب شود، اما در بلندمدت یک خودزنی استراتژیک است.
تاریخ نشان داده است که هرگاه هزینه امنیت انرژی برای مصرفکنندگان (مانند اروپا یا شرق آسیا) بیش از حد بالا برود، آنها به جای تسلیم شدن، به سمت مسیرهای جایگزین حرکت میکنند. همانطور که اروپا پس از قطع گاز توسط روسیه، با سرعت خیرهکنندهای به سمت واردات گاز مایع (LNG) و انرژیهای تجدیدپذیر رفت و روسیه را برای همیشه از بازار خود حذف کرد، تکرار مداوم تهدید در تنگه هرمز نیز میتواند خریداران بزرگ (مانند ژاپن، کره و چین) را به سمت احداث خطوط لوله جایگزین از طریق کشورهای عربی و عبور دائمی از نیاز به ایران سوق دهد.
سراب دموکراسی نفتی؛ قطع درآمدها معجزه نمیکند
در فضای تحلیلی، این ایده خام وجود دارد که اگر درآمدهای نفتی دولتها قطع شود، آنها مجبور به اتکا به مالیات مردم شده و این امر به توسعه دموکراسی و نهادهای مدنی منجر میشود.
اما واقعیت این است که قطع ناگهانی درآمدهای نفتی، معجزه نمیکند. ساختارهای متکی به نفت مانند یک فرد معتاد هستند؛ قطع ناگهانی مواد (درآمد نفتی) لزوماً باعث بهبود و سلامت آنها نمیشود، بلکه میتواند باعث فروپاشی یا واکنشهای خشنتر شود. تجربه تاریخی برنامه «نفت در برابر غذا» در عراقِ دوران صدام نشان داد که کاهش شدید درآمدهای نفتی، نهتنها به دموکراسی منجر نشد، بلکه دیکتاتوری را خشنتر و سرکوب اقشار مختلف جامعه را تشدید کرد. حرکت به سمت دموکراسی وابستگی شدیدی به مسیر توسعه تاریخی (Path Dependence) دارد و صرفاً با قطع شیرهای نفت محقق نمیشود.
کلام آخر: پرهیز از توهم قدرت نامحدود
در نهایت، نگاه به انرژی و موقعیت ژئوپلیتیک باید از توهمات رها شود. نفت و تنگه هرمز نه «عصای موسی» هستند که بتوان با آنها هر دریایی را شکافت و جهان را به زانو درآورد، و نه آنقدر بیتأثیرند که بتوان از آنها چشمپوشی کرد.
استفاده از اهرم انرژی نیازمند محاسبه دقیق میزان «دریافت و هضم ضربات متقابل» است. اگر این کارت استراتژیک با نگاهی کوتاهمدت و احساسی خرج شود، نهتنها بازدارندگی ایجاد نمیکند، بلکه بزرگترین مزیت ژئوپلیتیک کشور را به پاشنه آشیل و نقطه آسیبپذیری دائمی آن تبدیل خواهد کرد.





