لبه پرتگاه یا میز مذاکره؟ واکاوی اولتیماتوم ترامپ و معمای بازدارندگی ایران
از وقایع هفتم اکتبر به این سو، سرعت تحولات در خاورمیانه به حدی شدت گرفته که گویی اتفاقات ده تا پانزده سال، تنها در چند ماه فشرده شده است. در این میان، اولتیماتومهای رسانهای دونالد ترامپ و تجمع بیسابقه نیروهای نظامی آمریکا در منطقه، جامعه ایران را در یک وضعیت پرالتهاب قرار داده است. در یکی دیگر از قسمتهای پادکست کد ملی، دکتر کوروش احمدی، دیپلمات سابق ایران در سازمان ملل، به کالبدشکافی دقیق این بحران، اهداف پنهان ترامپ و سناریوهای پیشروی ایران پرداخته است. در ادامه، چکیدهای از این گفتوگوی راهبردی را میخوانید.
🎧 برای تماشای کامل این گفتگوی جذاب و شنیدن تحلیلهای دقیقتر، ویدئوی کامل این مصاحبه را در کانال یوتیوب یا آپارات «کد ملی» تماشا کنید:
در حال بررسی ارتباط...
اقتصاد ایران، قربانی خاموش بیثباتی و عدم قطعیت
پیش از آنکه به آرایش ناوها و موشکها بپردازیم، باید به ویرانگرترین پیامد این روزها اشاره کرد: وضعیت بلاتکلیفی. دهههاست که سایه بیثباتی بر سر کشور سنگینی میکند، اما این روزها سؤال مشترک تمام مردم این است: «بالاخره چه میشود؟ آیا جنگ میشود؟ خانه بخریم یا نخریم؟»
این عدم قطعیت مداوم، اقتصاد کشور را فلج کرده است. در طول بیش از یک دهه گذشته، نرخ تشکیل سرمایه ثابت در ایران روندی نزولی و منفی داشته است. هیچ سرمایهگذاری حاضر به ریسک در این فضای مهآلود نیست و نتیجه آن، تسریع خروج سرمایه و مهاجرت نخبگان است. حتی پیش از درگیریهای اخیر نیز اقتصاد در لبه رکود قرار داشت و شوکهای نظامی اخیر، تولید ناخالص داخلی را به سمت اعداد منفی بیشتر سوق داده است. در واقع، ما پیش از شلیک هر گلولهای، در حال پرداخت هزینههای سنگین یک جنگ روانی هستیم.
روانشناسی ترامپ؛ انتخاب میان پیروزی نمایشی یا درگیری محدود
برای درک رفتار آمریکا، باید سیاست داخلی این کشور را شناخت. ترامپ در ماههای آینده انتخابات حساس میاندورهای کنگره را پیش رو دارد و برای پیشبرد برنامههایش، به شدت نیازمند حفظ کنترل کنگره است. او نمیتواند ناوگان عظیم نظامی خود را با هزینههای نجومی به خلیج فارس بیاورد و بدون هیچ دستاوردی بازگرداند؛ چرا که در این صورت توسط رقبای دموکرات خود به تمسخر گرفته میشود.
با این حال، پیاده کردن نیروی زمینی و ورود به یک «جنگ بیپایان» (شبیه به مدل عراق یا افغانستان) از سوی ترامپ، احتمالی نزدیک به صفر دارد. پایگاه رأی او خواهان درگیریهای فرسایشی نیست. اما خطر اصلی جای دیگری است: وسوسه استفاده از یک ارتش ۹۰۰ میلیارد دلاری برای انجام «حملات نقطهای و کوتاهمدت» (شبیه به الگوی ونزوئلا). این همان تهدیدی است که سیاستگذاران در ایران باید آن را بسیار جدی بگیرند.
معمای بازدارندگی؛ از شلیک موشک تا کابوس جنگ منطقهای
در مقابل ماشین جنگی آمریکا، استراتژی دفاعی ایران بر چه پایهای استوار است؟ با توجه به تحریمها و عدم دسترسی به نیروی هوایی روزآمد، ایران تمام تمرکز خود را بر توسعه توان موشکی گذاشته است. عملکرد موشکهای ایران در عبور از چندین لایه پدافندی پیشرفته (شامل سیستمهای آمریکایی، اسرائیلی و برخی کشورهای منطقه) نشان داد که این توان، یک عامل بازدارنده جدی است.
اما بازدارندگی نهایی ایران، استراتژی «گسترش جنگ به کل منطقه» است. اگر زیرساختهای حیاتی ایران هدف قرار گیرد، ایران نشان داده است که میتواند تأسیسات انرژی در کشورهای همسایه (مانند تجربه آرامکو) را نیز به خطر بیندازد. هدف از این استراتژی این است که اگر ایران نتواند نفت صادر کند، هیچکس در منطقه نتواند. همین کابوس جهش قیمت نفت به بالای ۱۰۰ دلار، یکی از بزرگترین ترمزهایی است که ترامپ و کشورهای عربی را از ورود به یک جنگ همهجانبه بازمیدارد.
سکوت معنادار شرق؛ چرا روی چین و روسیه نمیتوان حساب کرد؟
در میانه این لشکرکشیها، سکوت روسیه و چین بسیار تأملبرانگیز است. واقعیت این است که اولویت اول روسیه، جنگ اوکراین است و پوتین به هیچوجه قصد ندارد برای دفاع از ایران، با ترامپ که میتواند کلید حل بحران اوکراین باشد، سرشاخ شود.
از سوی دیگر، حدود ۴۰ درصد از نفت چین و بخش عظیمی از انرژی آسیا از خلیج فارس و تنگه هرمز تأمین میشود. چین تنها خواهان «ثبات» برای تضمین امنیت انرژی خود است. پکن روابط بسیار گستردهتری با کشورهای عربی و اسرائیل نسبت به ایران دارد و هرگز منافع کلان اقتصادی خود را فدای یک درگیری نظامی در خاورمیانه نخواهد کرد. دعوت آنها به «خویشتنداری»، تنها سرپوشی دیپلماتیک بر بیطرفی مطلقشان است.
نقطه پایان: توافق بر سر «غنیسازی صفر»؟
ترامپ در نهایت به دنبال چیست؟ بررسی سوابق او نشان میدهد که او بیش از هر چیز به دنبال یک توافق با نام خودش است. همانطور که در دوره قبل توافق تجارت آزاد «نفتا» را پاره کرد و با تغییراتی جزئی و تغییر نام، آن را به عنوان یک پیروزی بزرگ به حامیانش فروخت، در مورد برجام نیز رویکرد مشابهی دارد.
خواسته محوری و خط قرمز ترامپ، توقف یا «غنیسازی صفر» در ایران است. مباحثی مانند محدودیت موشکی یا نفوذ منطقهای، احتمالاً بیشتر کارتهای چانهزنی برای رسیدن به همین هدف هستهای هستند. با توجه به اینکه در حال حاضر و پس از حملات اخیر، زیرساختهای هستهای ایران در وضعیت توقف یا تعلیق عملیاتی قرار دارند، منطق دیپلماتیک حکم میکند که ایران برای حفظ زیرساختهای حیاتی کشور و جلوگیری از نابودی اقتصاد، همانند توافق سعدآباد در سال ۱۳۸۲، به یک تعلیق موقت در غنیسازی تن دهد.
دوران استراتژی «نه جنگ، نه صلح» به پایان رسیده است. ادامه این مسیر بلاتکلیف، تنها به فرسایش بیشتر سرمایههای ملی میانجامد. امروز زمان آن است که با درک روانشناسی طرف مقابل و واقعیتهای میدانی، میز مذاکره را به میدان جنگ ترجیح داد.


